مدیا
مدیا
نفسک مامان وبابا
تاريخ : شنبه 19 اسفند 1391 | نویسنده : مامان
بازدید : مرتبه

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 | نویسنده : مامان
بازدید : 30 مرتبه

سلام به همگی 

خیلی وقته دیگه به این وبلاگ سر نزده بودیم تا اینکه مدیا  ساعتیک شب گفت خوابم نمیاد باهم داشتیم تو نت میگشتیم یادمون افتاد وبلاگ نی نی 

 

مدیا کلی ذوق کرد عکسا خودش دید و کاراهایش کوچیکشون براش خوندم 

الان ساعت نزدیک د و شبه میخاد بخابه ان شالله 

انشالله دوباره شروع کنم و وبلاگ دخترکم پر کنم از خاطرات شیرین 



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 7 اسفند 1392 | نویسنده : مامان
بازدید : 320 مرتبه

سلام به همه ما یه مدتی تقریبا سه ماه ونیم به وبلاگ نیومدیم

اخه این وروجک ما لپ تاپ خراب کرده بود تازه چند روزه اوردیمش

 تو این مدت مدیا خیلی چیزا جدید یاد گرفته وواسه خودش خانمی شده

دندون در اورده ودهنش تقریبا پر از دندون وحرف زدن جمله کوتاه میگه

وهمش میپرسه مامان مبین(پسر دایی)وتوان مدت رفتیم باغ بابابزرگ که پر شده از سبزی

وگردش زیادی رفته که عکسا براتون میزارم

اینجا رفتیم اب بید واسه

این شلوار پیشبندی مامان براش بافته و................

واین زمین خوردن مدیا ما مصدوم شدنش

 

واینم کلماتی که دخترما میگه

سلام :تلام

باشه:باسه

پتو:اتو

بابا بزرگ:بزرگ

خواب:لالا

پفک:پپک

بیسکویت:توتو

ادامس:ادام

خرما:خما

شیر: می می

ماشین:بوب بوب

ممنون:ممنون

تولد:تبلد

مبارک:مبارک

دایی:دادی

لپ تاپ:ل تاپ

و..................

تاپ تاپ عباسی کامل میخونه

حموم واب بازی خیلی دوست داره

وچیزا زیادی که من الان وقت ندارم بنویسم

الان خونه بمبارون کرده تا من این مطلب نوشتم



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 20 آبان 1392 | نویسنده : مامان
بازدید : 242 مرتبه

دارد

ساز غمناک ترین مرثیه ی جهان کوک می شود

علی لای لای.............

 

امروز مدیا در  راه  رفتن به مراسم شیرخوارگان علی اصغر

 

 

 

محمدرضا با مامانش اومده بود ولی نذاشت ازش عکس بگیرم

 



موضوع :
تاريخ : شنبه 11 آبان 1392 | نویسنده : مامان
بازدید : 282 مرتبه

امروز 11 آبان همه ابری ویک باد خیلی خنک میاد ما بعد یکماه تصمیم گرفتیم بیایم شیطونی این خانوم کوچولومو براتون بگیم

بله اینجا اتاق مامان وباباست که مدیا تمام کشوها تخلیه شده در عرض چند ثانیه

مدیا هر روز که از خواب بیدار میشه  برا خودش بازی میکنه وتو خونه میگرده ومیاد مامان صدا میزنه وتا میشینم پیشش بوسم میکنه وای که چقدر شیرینه بوسه هاش

هفته قبل عروسی دختر عمه مدیا بود چون مدیا مریض بودگذاشتمش پیششه مامانم وزن دایی وبعد شام اومدم بردیمش تالار اونجا آروم نبود  ونگذاشت عکس ازش بگیرم

ووقتی سوار ماشین شدیم رفتیم دنبال ماشین عروس کلی داد میزد ودستمالی که دستش بود تکون میداد

یه شبم رفته بود عروسی فامیلا عمه فریبا که آسنا دختر خاله نجوا(دوست مامان) اونجا دیدیم

اسنا یکسال از مدیا کوچیکترهخندهخنده

خاله اکرم نینی بدنیا اومد مدیا خیلی دوست داره بغلش کنه  ودست بکشه تو صورتش  تا بهش میگیم نی نی چی میگه مثل نی نی گریه میکنه ولی عکس خوبی ازش نداریم براتون بعدا عکس شو میزارم

یه روز رفیتم پیش محمدرضا کوچولو خونه خاله امینه

 

و خیلی کارای دیگه نیشخند

 

 

 

اینجا تولد هستی جون

 

 

ماچماچماچ

قربون دخترکم برمممممممممممممممممم

 

 

واین حقیقت من است

حقیقتی انکارناپذیرتر از سپیدی صبح

در پایان سیاهی شب

وهر شب

ابتدای صبح سپیدی ست

که تا انتهای نفس هایش

دوستت دارمماچ

 

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 8 مهر 1392 | نویسنده : مامان
بازدید : 321 مرتبه

دخترکم  هر روز که میگذره برای من عزیزتر میشی ومن  به تو وابسته تر میشم  قلبماچ

پاییز شروع شد وتو با شروع مهر ماه  راه رفتن بدون کمک یاد گرفتی و همه روز توخونه میگردی

 دندون هشتم دیگه دراومده تقریبا  بغل وحالا چند شب بیقراری میکنی وتوخواب  گریه میکنی  انگاری بازم دندون توراه داریخنده

 

 

الان یه ربه ساعت خوابیدی  وبا گریه بیدار شدی ----- بابا از بس خسته بود جلو تی وی خوابیده بود که باصدای گریه هات بیدار شد --بغلت کرد بردت تو خونه  بابابزرگ

 

امروز عمه کوچیکه  با عمو علیرضا وننه جون رفت که بره دانشگاه نجف اباد اخه ارشد قبول شده  وتو تا دیدی سوار ماشین شدن  بای بای کردی وبعدش یه بغض وبعدش کلی گریه 

چه کنم اخه خیلی با این عمه وابسته بودی گریهگریه

 

 

عشق  اب بازی شدی همش دوست داری تو اب باشی  تو توی اب اینجوریخنده ومن نگات میکنم وزورم بهت نمیره اینجوریکلافه

 

و کلی خرابکاری دیگه  که وقتشو ندارم بیام بنویسم  گلکم  شرمندتم  ازبس که شیطون شدی    دیگه  نمیتونم بیام 

دوست دارم فرشته کوچولوی من

 

تمام ترانه هایم ترنم یاد توست وتمام نفسهایم خلاصه در نفسهای توست.ای زلال تر ازباران وپاک تر از آیینه به وجود تو می بالم وتورا دوست دارم. ای مهربان. پرنده خیالم با یاد توبه اوج آسمانها پر خواهد گشود وزیبایی ات را به رخ فرشتگان خواهد کشید.وتبسمی ازتو مرا کافیست که از هیچ به همه چیز برسم

 

 



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 27 شهريور 1392 | نویسنده : مامان
بازدید : 309 مرتبه

وروجک مامان این روزا خیلی شیطون شدی  واز سوکله ما بالا میری نمیدونی این همه انرژی از کجا میاری

همش در حال خرابکاری هستی و هرروز یه کار جدید یاد میگیری

همش میگردی توخونه با خودت میخونی     تاب تاب اتاتی

ولی چیکار کنیم هنوز نمیتونی خودت تنهایی راه بری  ولی فکر کنم تاچند روز دیگه مستقل بشی

هر کاری که دوست نداری انجام بدی  میگی نهههههههههههههه

  و روز 25  دندون هفتم دراومد  با کلی  بیقراری وگریه  

  هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 وگلم بعد اون روز که بردیمت پیش دکتر مهربانی   چشمت نزنم تقریبا یه کیلویی اضاف کردی

انشالله همیشه سالم وسرحال باشی 

 

 

 

زیباترین حس دنیاست که کودکت رادر آغوش بگیری وبر صورت چون ماهش بوسه زنی



موضوع :
تاريخ : شنبه 16 شهريور 1392 | نویسنده : مامان
بازدید : 502 مرتبه

دخترکم بعد از بیماری کلی ضعیف شد  تقریبا نزدیک به یک کیلو لاغرتر شده  بود

من وبابا کلی ناراحت بودیم آخه مدیا خودش بچه تپلی نبود وبا این مریضی وضعیت بدتر شده بود

وتصمیم گرفتیم ببریمش پیش دکتر مهربانی که کلی تعریف شون رو شنیده بودیم

الان دو روز که داریم بهش دارویی تقویتی میدیم

اسمشون

feroglobin

osteocare

zavitrol  0.25

trustorix

 با این داروها کلی اشتهات باز شده وغذا میخوری  کاش یه خورده تپلی شی



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 31 مرداد 1392 | نویسنده : مامان
بازدید : 322 مرتبه

وایییییییییییییییی چی بگم از اون روزا سختی که گذشت

یکشنبه صبح ساعت شش مدیا با گریه از خواب بیدار شد  بعد من رفتم بغلش کردم دیدم حالش خوب نیست

یهو تو بغلم ببخشید استفراغ کرد نمیدونستم چیکارش کنم اونم فقط گریه میکرد  وخودش سیخ میکرد بردیمش یه اب به سر وصورتش زدم تو بغلم آروم آروم تکون دادم تا خوابش برد وفکر میکردم  خوب شده

که یه دفعه دیگه ساعت 8 بازم با گریه وزاری بیدار شد دوباره همونجوری......................

منم زنگ زدم به بابا گفتم حالش خوب نیست بردمش پیش ننه  تا بابا اومد زنگ زدیم به دکتر گفتن دکتر کار داره زودتر از همیشه میره  مجبور شدیم بردیمش پیش دکتر عمومی که یه سری دارو داد گفت چیزیش  نیست

مدیا یه خورده بهتر شده بود تا ظهر ساعت 3 یا4 بود که تب کردید بابا گفت ببریمت شوشتر پیش دکتر خودش  رفتیم اونجا شیاف بهش داد گفت اگه خوب نشد تا فردا باید بستری بشه  

وای منو بابا چقدر حالمون گرفته بود واقعا سخته  اون شب تا صبح بیدار بودم میترسیدم تب بالا بره

چون تب قطع نشد مجبور شدیم ببریمت پیش دکتر

البته پیش یه دکتر دیگه تو دزفول اون موقع مدیا خیلی کوچیک بود برده بودیم پیشش .....

اونجا دکتر یه آزمایش اوژانسی نوشت انجام دادیم

چقدر دخترکمون گریه کرد قلبمون آتیش گرفت

اینم عکسای مدیا بعد ازمایش وچون تبش بالا بود همون جا شیاف زدیمش خوابش برد

بعد یه نیم ساعتی جوابو دادن که فهمیدیم یه ویروس وارد بدن مدیا کوچولو ماشده

اون روز تا صبح تب داشت ولی روز بعدش دیگه خدا رو شکر تبش قطع شد ولی دخترم خیلی ضعیف شده

وزن کم کرده 

 که براش ماهیچه خریدم دارم هروز براش میپزم تا دوباره خوب بشه

  دعا میکنم هیچکدوم از این کوچولو ها مریض نباشه  و همیشه سرحال باشن



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 27 مرداد 1392 | نویسنده : مامان
بازدید : 902 مرتبه

سلام به همگی

خبرخبر  دیشب تولد یکسالی مدیا جون گرفتیم البته با یه ماه تاخیر که دلیلشو قبلا بهتون گفتم

با اینکه کلی خسته شدیم ولی می ارزید مدیا انقدر خوش بود که جای همتون خالی

مامانی سلیقه به خرج داده خودش تمام تزیینات و خوراکی ها اماده کرده ولی اینم بگم که عمه وخاله وبابا کمک کردن که دستشون درد نکنه

 

حالا ژله اکواریمی که خورده ماهی هاش زیاده!

و اینم سیب زمینی سرخ شده

 اینک خرما ست که زدیمشون تو شکلات و ترافل

وحالا نوبت تزیینات

 اینجا مدیا در حالا کشیدن بادکنکا

 

 

اینک کل تزیینات البته ببخشید کجه !

 مدیا  کلی هنرنمایی کرد رقصید وجیغ وداد کرد

اینک کیک مدیا که ما شکل کیتی رو سفارش دادیم ولی این شد دیگه!!!!!!!!!!!!

و اول فشفشه بابا روشن کرد دادیم به بچه ها که مدیا گریه کرد گفت میخوام 

اینم دخترعمو بابا پریاست

 

چه کیفی میکنه مدیا

 

 

 

وکادووووووووووووووو

کادو نیایش جون

عمه سکینه

عمه صدیقه

مامانی (مامان بزرگ)

پریاجون

هستی جون

مبین ونیکا

وخاله ها ظرف غذا

خاله اکرم صندلی

عمو وزن عمو 20000

زن عمو سمانه 10000

اجی زهرا 10000

عمه فریبا 10000 وعمه خدیجه 80000

وبابا ومامان  یه استخر بزرگ

وبعد از جشن مامان سورپرایز رو اورد که اون تقویم که عکس مدیا توش بود

 

 وخواب مدیا فردای  جشن تولد

مرسی از همه میهامانان عزیزیم که اومدن ومارو خوشحال کردن



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 24 مرداد 1392 | نویسنده : مامان
بازدید : 277 مرتبه

همه جا صدای قلب تورا می شنوم

همین جا.......

در اغوش خودم...

هیس هیس نفس هایت

طعم ارامش جویباران موسیقی ست!

.

.

.

دنیا ساکت باش!

دختر بابا

خوابیده است!



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد
درباره وبلاگ

سلام من مدیاخسروی هستم 25تیر1391به دنیا اومدم.این وبلاگ رو درست کردم تا عکسا وخاطراتم رو توش ثبت کنم

آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 15 نفر
بازديدهاي ديروز : 10 نفر
بازدید هفته قبل : 15 نفر
كل بازديدها : 42705 نفر
امکانات جانبی
document.write (""); دریافت کد خداحافظی /?item=725">دریافت همین آهنگ